العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
173
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
سپس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به آن گروه يهود فرمود : چرا راه عناد و دشمنى با رسول پروردگار را گرفته و از اعتراف به گناه و انحراف خود كه نتيجه جهل و نادانى است اباء و امتناع ميورزيد . فكر ميكنيد خداوند كسى را بجرم چنين گناهانى مواخذه و عذاب نميكند ؟ قطعا اشتباه كرده و دروغ ميگوئيد ، بلكه خداوند عذابش را از اين چنين معاندان هرگز بر نميدارد . اين آدم ابو البشر عليه السّلام است كه فقط از راه توبه و بازگشت به خدا مغفرت و بخشش خدا را به خود جلب نمود ولى شما با بقاء بر عناد و دشمنى با حق توقع آمرزش داريد . توضيح : مرحوم طبرسى فرموده قرائت مشهور و معروف در لفظ غلف ساكن خواندن لام او است و بطور شاذّ و نادر بعضى هم بضم لام غلف قرائت نمودهاند بنا بر قرائت اول غلف جمع اغلف است به معناى پوشيده و مستور كه شمشير را در حالى كه در غلاف اغلف گويند يعنى دلهاى ما پوشيده و مستور است و اين مطالب را نمىفهميم . و بنا بر قرائت دوم غلف جمع غلاف است و معنايش اين است كه دلهاى ظرف علم و دانش است . اگر اين مطالب و سخنان تو بر پايه منطق و علم بود حتما ما مىفهميديم و قبول داشتيم . 21 - قرب الاسناد . . . بزنطى از حضرت رضا عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : ايمان يك درجه از اسلام بالاتر و تقوى يك درجه برتر از ايمان و يقين درجهاش برتر از ايمان است و در ميان مردم چيزى كمتر از يقين تقسيم نشده ( حالت يقين در مردم بسيار نادر و كم است ) . 22 - مجالس سفيد و امالى شيخ طوسى . . . حضرت صادق عليه السّلام فرمود : يكى از آثار يقين اين است با عملى كه موجب خشم خدا است رضايت و خشنودى مردم را به خود جلب نكنى و اگر از روى حكمت و مصلحت خدا چيزى را به تو نداده ديگران را ملامت و توبيخ ننمائى كه حرص و ولع موجب رزق و توسعه در زندگى نخواهد شد و بىتفاوت بودن و نخواستن علت نرسيدن روزى نميشود ( بالاخره همين مقدار كه انجام وظيفه نمائى روزى تو زياد باشد يا كم خواهد رسيد ) و اگر كسى بخواهد از روزى خود فرار كند نظير گريختن از مرگ بطور قطع روزى او خواهد رسيد همچنان كه مرگش قطعا ميرسد گر چه از او فرار كند . 23 - توحيد صدوق . . . ابو حيان يتيمى از پدرش نقل نموده كه او همراه على عليه السّلام بود در جنگ صفين . بعد از واقعه گفت . در همان زمانى كه على عليه السّلام مشغول تنظيم سپاه خود بود : معاويه در حالى كه سوار بر اسب مخصوص خود كه از هر جهت تحت فرمان او بود متوجه به طرف على عليه السّلام شد و حضرت هم بر اسب مخصوص رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بنام مرتجز و شمشير پيغمبر در دست و ذو الفقار را بر خود آويخته و بر كمر بسته بود . يكى از ياران حضرت عرض كرد يا امير المؤمنين مراقب باش كه ميترسيم اين ملعون